بعد از حدود 2 سال باز هم مینویسم از روزمرگی های مادر دختری...
سلام عزیزتر از جانم ...
امروز بعد از مدتها دوری از سایت و نوشتن خاطراتت تو فضای مجازی تصمیم گرفتم راهی که عاشقانه شروع کرده بودم و ادامه بدم و روزمرگی هامونو مجدد ثبت کنم ...
2 سال 9 ماه از زمینی شدنت میگذره , من و بابایی هرروز بیش تر از روز قبل عاشقت میشیم و برای بزرگ کردنت نقشه میکشیم و تلاش میکنیم , وجود نازنینت ثمره عشق 8 ساله من و بابا علیه و با بودنت زندگی ما خوشرنگ تر میشه ...
دختر مهربونم 2 سال و 9 ماهه که هر روز صبح با صدای مامان گفتنت از خواب بیدار میشم و دیدن چشمهات نیرو میگیرم وقتی از چیزی ناراحتم میای بغلم میکنی , بوسم میدی و میگی مامان غصه نخور من دوست دارم پیش خودم میگم بیخیال غصه دنیارو وقتی خدا بهت یه فرشته مهربون داده , نازنین زهرای نازم مامان وبابا همیشه دوست دارن و با وجود تو آرامش میگیرن...



مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



بعد از حدود 2 سال باز هم مینویسم از روزمرگی های مادر دختری... 
