نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 7 روز سن داره
ازدواج من و باباازدواج من و بابا، تا این لحظه: 18 سال و 6 ماه و 18 روز سن داره

روزنه های امید

2 روز مونده

سلام روزنه اميد من ... همه لحظه هاي زندگيم براي توست... فقط 2 روز مونده يا اومدي تو دلم يا اينكه .... دلم خيلي خيلي مي خوادت .. كاش خدا صداي ناله هاي يه مادر دلشكسته رو شنيده باشه ... ببخش كه هميشه غمناكم ... ببخش اگه شاد نيستم ... اما دست خودم نيست جاي خالي امير عباس و تو خيلي آزارم ميده ... هر روز گواهي براي نبودن و نداشتنتون ... جمعه خونه مامان جون فاطمه (‌مامان ماماني ) مراسم بود ... خيلي خوب و روحاني بود ...وقتي مداح شروع كرد به خوندن روضه حضرت زينب دلم آتيش گرفت... وقتي اسم 6 ماه رو برد دلم آشوب شد ... همه براي اومدنت دعا ميكردن ... دلم به حال خودم مي سوخت همه ساكت بودن و ناله هاي بي جون من همه ي فضاي خون...
17 دی 1391

40 روز گذشت

٤٠ روز گذشت ... چقدر سخت گذشت بر عمه سادات ... چقدر دل رباب را شکستند وقتب به او آب نشان میدادند ... من کمی حالش را درک میکنم ... چه سخت گذشت بر طفلان بی پدر ... ٤٠ روز زینب بی حسین شب را به روز رساند و چه سخت گذشت شبهای بی حسن بر زینب... دیگر حسینی نبود که از خواهر حفاظت کند... زینب بود و یتیمان و قلبی شکسته ... همه این ها به کنار... زینب بود و تنهایی و کوفیان نامرد... زینبم , بانوی صبر چه کردی به حسین ,‌بی عباس... چقدر در غم فراقشان گریستی نه شاید بغضی کشنده را در گلو خواباندی تا کسی اشکهایت را نبیند... نکند یتیمی دلش از گریستن تو بلرزد.. من نیز برای آرامش دل تو چله ای گرفتم عا...
14 دی 1391

بیا که من محتاج بودنت هستم

سلام روزنه امید من ... نمی خواستم برات بنویسم تا زمانی که بیای و دل شکسته من و شاد کنی... اما اومدم ... چون تنها نوشتن برای تو و برادر آسمونیت آرومم میکنه ... روزهام می گذرن ,‌تلخ و شیرین و من از گذر این لحظه ها فقط انتظار تورا میکشم... نمیدانم در کدامین روز تو از آن من میشوی اما میدانم آن روز من دوباره متولد میشوم... داشتنت همه ی آرزویم شده است و من برای داشتنت خدا را هر لحظه صدا میزنم ... بیا... این همه ی خواسته ی من از توست ... بیا ,‌پاک و سالم و صالح بیا ...
5 دی 1391

تولد یک عشق

باز کن پنجرهها را ..... که نسيم روز ميلاد اقاقي ها را جشن ميگيرد...  و ... بهار روي هر شاخه کنار هر برگ شمع روشن کرده است ...   همسرم ,‌ تو بهترین هدیه از جانب خدا برایم هستی .... عاشقانه هایم همه از آن توست.. هستی ام همه ازانی تو ... وجودم مملو از عشق توست ... تو را دوست دارم , چون تو لایق دوست داشتن هستی... همه ی شادی هایم برای تو , و همه ی غمهای روزگار برای من... تو بخندی , دنیا برایم بهشت می شود... همسرم, زیباترین بهانه زندگی من تولدت مبارک.... همیشه همیشه ها دوستت دارم... ...
26 آذر 1391

آسمان

سلام .... نمیدونم چه زمانی می خوای از آسمون دست بکشی و بیای زمین ... اما میدونم هر لحظه که بیای , اون ثانیه برام قشنگترین لحظه هاست ... نمیدونم دلت برای با من بودن تنگ میشه یا نه ... اما من همیشه همیشه ها دلتنگ داشتنت هستم... دوست داشتم خبر اومدنت بهترین هدیه تولد برای بابایی باشه ... اما فردا تولدشه و من هنوز هم منتظر رحمت خدا در ماه های آینده هستم... نمیدونم خدا چه زمانی و چه روزی تورو به من میده ... اما همیشه همیشه برای داشتنت دست به دامان خدا شدم.. .................................. خدایا  تو را به آیه آیه های قرآن ... توا به همه خوبیها.... تورا به همین وقت مقدس اذان قسمت میدهم ... به من فرزندانی سالم و ص...
25 آذر 1391

داره کم کم باورم میشه نیومدی

انگار کم کم نیومدنت داره بهم ثابت میشه... انگار این ماه هم نیومدی... چی می تونم بگم... حرفی ندارم... خدا وقتی برادرتو از من گرفت , من و محکوم به سکوت کرد... دیگه از انتظاز بیزارم... تصمیم گرفتم دیگه ننویسم...  
21 آذر 1391

کجایی عزیز دلم...

روزنه امید من سلام عزیز دلم کجایی ؟ دلم تو را می خواهد... همه ی آرزویم در آغوش کشیدن توست... بوئیدن توست... چرا با قلب شکسته مادرت بازی میکنی... پدرت از بس آرزوی داشتنت را در دل مخفی کرده  که  غم همه ی وجودش را پر کرده... نازنینم چرا نمی آیی ... خسته شدم از بس هر جا رفته ام به هم گفته اند ... الهی بچه اش مرده است... چرا تو نمی آیی تا غمهایم کم شود... نمیدانم آیا اکنون در وجودم  ریشه دوانده ای یا نه ... دلم را به امید خدا روشن کرده ام... هر روز همه جا متوسل به خدا می شوم... تورا سالم و صالح از او خواسته ام... روزنه امید من امیدم  را از دست نداده ام اما دلم برایت می ت...
15 آذر 1391